ضربه ی جبران ناپذیر


جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای سلیمی، امام جماعت مسجد آیت الله آخوند همدانی که بنابر وصیت مرحوم آخوند بعد از فوتشان امام مسجد ایشان را درهمدان به عهده گرفت، نقل می کردند:
روزی آقای آخوند طبق روال از منزل به طرف مدرسه علمیه ی خود، با پای پیاده، درحرکت بودند که دربین راه یکباره دیدیم آقا وسط خیابان به زمین نشست وبه سر وصورت می زد و گریه می کرد!
عرض کردیم: چه اتفاق افتاده است؟ فرمودند: همین الان زمین تکان خورد. دوباره پرسیدیم: چه شده است؟! فرمودند: برپیکره ی اسلام ضربه ای جبران ناپذیر وارد شده، همین الان آیت الله بروجردی دار فانی را وداع نمودند! (با اینکه به ظاهر، ایشان از جایی خبر نداشتند)، ما متأسف شدیم وساعت دوبعد ازظهر از رادیو خبر فوت آیت الله بروجردی پخش شد!

غذای نجس !

مرحوم آخوند ملاعلی معصومی همدانی به خانه ی یکی از محترمین جهت صرف غذا دعوت شدند. هنگام خوردن غذا، میزبان متوجه می شود که مرحوم آخوند ازخورش موجود در سفره تناول نمی فرماید. از آنجا که او فرد پارسایی بود، متوجه این مسأله می شود که ممکن است اشکالی از جهت شرعی درخورش وجود دارد که ایشان میل نمی کنند، لذا ازخانواده ی خود سؤال می کند. معلوم می شود که اشکال از طرف خانواده نیست. سپس به دنبال قصاب می رود که شاید گوشت آن شبهه دارد.
قصاب نیز اظهار بی اطلاعی می کند ومی گوید که گوشت را از شخص دیگری خریده وخودش ذبح نکرده است.
به ناچارسراغ آن شخص دیگر رفته ومسأله را از اوسؤال می کند، او ابتدا وجود هر شبهه ای را انکار می کند، ولی وقتی با اصرار آن فرد مواجه می شود، می گوید:
ما گوسفند چاقی داشتیم ودر صحرا آن را بجایی بسته بودیم. بعد از چند ساعت که به سراغ حیوان رفتیم، دیدیم از بس که جست وخیز کرده طناب به گردنش پیچیده شده وحیوان خفه شده است. چون متحمل ضرر زیادی شده بودیم، تصمیم گرفتیم گوسفند مرده را سر بریده وگوشت آن را به قصابی بفروشیم!!
میزبان وقتی عیب کار را متوجه می شود به سراغ مرحوم آخوند می رود وعرض می کند: آقا شما چطورشد که ازخورش نخوردید؟
آخوند می فرماید: «من دیدم که درظرف خورش، نجاست وجود دارد