|
تمامی نسخه های چاپی دیوان شاه نعمت الله ولی چه قبل از انقلاب و چه پس از آن سانسور و تحریف شده و تنها نسخه خطی آن معتبر است. اشعار زیر به احتمال ، تنها بخشی از پیش بینی های شاه نعمت الله ولی محسوب میشوند :
قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم
ازسلاطین گردش دوران یک به یک را سوار می بینم
از بزرگی ورفعت ایشان صفوی برقرارمی بینم
آخرپادشاهی صفوی یک حسینی به کار می بینم : (اشاره به شاه سلطان حسین)
نادری در جهان شود پیدا قامتش استوار می بینم
آخر عهد نوجوانی او قتل او آشکار می بینم
شهر تبریز را چوکوفه کنند شهر طهران قرار می بینم
ازشهنشاه ناصرالدین شاه شیونی بیم دار می بینم
در شب شنبه ماه ذیقعده تن او بر مزار می بینم
بعد از آن شه مظفرالدین را توبدان برقرار می بینم
شه چو بیرون رود زجایگهش شاه دیگر بکار می بینم : ( رضا شاه )
چون فریدون به تخت بنشیند پسرانش قطار می بینم
هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد شهیش را تباه می بینم
پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود دولتی پایدار می بینم : ( آغاز حكومت...)
قصه ای بس غریب می شنوم غصه ای در دیار می بینم
شورو غوغای دین شود پیدا سربسر کارزار می بینم
غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم
کُهنه رندی به کارِاهریمنی اندراین روزگار می بینم
رنگ یک چشم او به رنگ کبود خری بر خری سوار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی دور گردون غبار می بینم
لشگراو بود زاصفاهان هم یهود و مجار می بینم
متّصف بر صفات سلطان است لیک من گرگ وار می بینم
کار و بار زمانه وارونه قحط ، هم ننگ و عار می بینم
عدل وانصاف در زمانه او همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا و عهد درست همچو یخ دربهارمی بینم
بس فرومایگان بی حاصل حامل کارو بارمی بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم مُبتدع افتخار می بینم
ظلم پنهان ، خیانت وتزویر بر اعاظم شعار می بینم
اعتصاب و حساب در عهدش سخت بی اختیار می بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار بیحد وبی شمار می بینم
ماه را روسیاه می بینم مهر را دل فکار می بینم
دولتِ مرد و زن رود به فنا حال مردم فکار می بینم
اندکی دین اگر بود آن روز در حد کوهسار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه و بیداد ازیمین و یسار می بینم
بر سر هر کوی و برزن نام او زشت و خوار می بینم
در خراسان و مصر و شام و عراق فتنه و کارزار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد لشگری را سوار می بینم
نایب مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم
سیدی را ز نسل آل حسن سروری را سوار می بینم
جنگ او در میان افغان است لشگرش بیشمار می بینم
پادشاهی تمام دانایی سروری باوقار می بینم
بندگان جناب حضرت او سربسر تاجدار می بینم
عدل و دادی که می شود پیدا دولتش پایدار می بینم
هرکجا رو نهد به فضل اله دشمنش خاکسار می بینم
تا چهل سال ای برادر من دور آن شهریار می بینم
بعد از این شاهی از میان برود عالمی چون نگار می بینم : (به خاتمه رسیدن دوران و ظهور )
بعد از آن خود امام خواهد بود که جهان را مدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر علم و حلمش شعار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان کوه و صحرا تباه می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری جملگی در فرار می بینم
مر مسیح از سما فرود آید گور دجال زار می بینم : (بیرون كشیدن شریرترین کافران ازگور )
مهدی وقت و عیسیِ دوران هر دو را شهسوار می بینم
قایم شرع آل پیغمبر به جهان آشکار می بینم
از کمربند آن سپهر وقار تیغ چون ذوالفقار می بینم
سوی مشرق زمین طلوع کند قتل دجال زار می بینم
دین و دنیا ازاو شود معمور خلق ازاو بختیارمی بینم
هفت باشد وزیر سلطانم همه را کامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم خجل و شرمسارمی بینم
گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم
در ألف و ثلاثین دوفران می بینم وزمهدی و دجال نشان می بینم : (ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری)
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر این سرِ نهان است عیان می بینم
نقل از: http://www.cloob.com/club/post/show/clubname |