عذاب غیبت کننده
- سلام امروز یادی میکنم از پدر بزرگ مرحوممان که نفسهای قدسی او اگر نبود نمی دانم الان درچه صراطی بودیم . تااخر عمر غریبانه ودر نهایت کتمان زندگی کرد وکسی هم حتی از نزدیکان ،او را نشناخت .چند روز اخر عمر گوشه ای از خوارق عاداتی که از جناب ایشان سر زده بود به این حقیر فرمودند ،شاید که در سایه سار نفس قدسی اش ما هم به نون نوایی برسیم . اما :گیرم پدر تو هست فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل اخرین روزها بود اکثر ارحام به ملاقاتش میامدند. ظهری به ما در خلوت فرمودند :از قبرستان ده میگذشتم دیدم چند کودک یک اهنی فرو میکنند داخل قبری ودر میاورند .واین عمل رو تکرار میکنند . رفتم جلو وداد زدم بچه ها در رفتند . اومدم نزدیک قبر دیدم اهن سیخ مانندی رو از این گوش میت زدند ازاون طرف گوش میت در اومده . با ناراحتی اهن رو در اوردم . قبر رو پوشاندم اومدم اهنرو بندازم به دلم افتاد ببرم از این چاقویی بکشم . اوردم شهر دادم به یک اهنگری گفتم یک چاقویی بکش چند روز دیگه میام رفتم بعد از چند روز که اومدم دیدم اهنگر با حالت پریشان گفت :حاجی کجایی گفتم چی شده اوستا گ: بیا داخل اومدم دیدم اهن مارو گذاشته داخل کوره هرچی باد میزنه و اتیش رو تند می کنه فایده نمی ده گفت حاجی سه روزه کارم و ول کردم دارم به این باد می دمم وقتی میخوام از کوره در بیارم با دست خودم درش می ارم اصلا اتیش بهش اثر نمی کنه این اهن رو از کجااوردی . گفتم از قبرستون. بعد ادامه داد که اون عذاب میت بود که به چشم ما اینطور دیده شد . درحالی که تو اون ده همه رو میشناختم اون بچه ها رو نه بعدا دیدم ونه می شناختم . بعد فرمود گناه غیبت خیلی سخت است مدتها اون اهن بالای سردر خانه اویزان بود . ان شا ءالله بعدا از احوالات این بزرگوار برایتان بیشتر شرح خواهم داد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:53 توسط حسین
|