1 - ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ایشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن كند!و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.))
اول وقت سرّ عظیمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)
- در انجام نمازها كوشا باشید.
خود یك نكته اى است غیر از (أَقیمُوا الصَّلوةَ)

- و نماز را بپا دارید.
و همین كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقیّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.

2 - زنده نگه داشتن سنّت
حجة الاسلام والمسلمین قدس ، یكى از شاگردان آیات الله بهجت مى گوید: ((آقا همیشه سفارش مى كردند براى احیاى شریعت نگذارید سنّتها فراموش شود و عرفیّات یا بدعتها جاى آن را بگیرد.
روزى فرمودند: مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى (از استادان اخلاق و علماى بزرگ نجف ، كه استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده اى از علما از جمله آیت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشینند حاج شیخ مرتضى طالقانى مى فرماید: نمك در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمى كنند. با اینكه بین مجلس افطاریّه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه اى دیگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى كند و دیگران حتى آیت الله خوئى نیز به احترام ایشان غذا شروع نمى كنند و طول مى كشد تا نمك را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن ، آیت الله خوئى خطاب به ایشان مى فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنّت مقید هستید كه اگر كمى نمك تناول نكنید غذا نمى خورید، پس در این گونه مجالس كمى نمك با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقاى طالقانى فوراً دست به جیب برده و كیسه كوچكى را درآورده و مى فرماید: با خودم نمك داشتم ولى مى خواستم سنّت اسلامى پیاده شود و متروك نباشد.
))
3 - آقائى و بزرگوارى ائمه علیهم السّلام
باز آقاى قدس مى گوید: روزى آقا دررابطه با بزرگوارى و اغماض ‍ ائمه اطهار - صلوات اللّه علیهم -فرمودند:
در نزدیكى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آبادیى است به نام
((مصیّب ))، كه مردى شیعه براى زیارت مولاى متقیان امیرالمؤ منین علیه السّلام از آنجا عبور مى كرد و مردى از اهل سنّت كه در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زیارت حضرت على علیه السّلام مى رود او را مسخره مى كرد.
حتى یك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شیعه خیلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خیلى بى تابى كرد و ناله زد كه : تو مى دانى این مخالف چه مى كند.
آن شب آقا را در خواب دید و شكایت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنیا نمى توانیم او را كیفر دهیم . شیعه مى گوید عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهایى كه او مى كند بر شما حق پیدا كرده است ؟! حضرت فرمودند: بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جریان كربلا و منع آب از حضرت سیّد الشهداعلیه السّلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اینها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و یك قطره اشك از چشم او ریخت ، از این جهت بر ما حقّى پیدا كرد كه نمى توانیم او را جزا بدهیم .
آن مرد شیعه مى گوید: از خواب بیدار شدم ، چون به محلّ برگشتم ، سر راه آن سنّى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت : آقا را دیدى و از طرف ما پیام رساندى ؟! مرد شیعه گفت : آرى پیام رساندم و پیامى دارم . او خندید و گفت : بگو چیست ؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف كرد. وقتى رسید به فرمایش امام علیه السّلام كه وى به آب نگاهى كرد و به یاد كربلا افتاد و...، مرد سنّى تا شنید سر به زیر افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت : خدایا، در آن زمان هیچ كس در آنجا نبود و من این را به كسى نگفته بودم ، آقا از كجا فهمید. بلافاصله گفت : أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلا اللّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللّهِ، وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَلِىُّ اللّهِ وَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّهِ و شیعه شد.
))
4 - ارزش وضو و طهارت
باز آقاى قدس مى گوید: ((روزى چند دقیقه زودتر براى درس به خانه آقا رفتم ، دیدم پیرمردى نشسته و آقا به او توجّهى خاص دارد، بعد از دقایقى آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بى وضو نمى خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد)).
5 - شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین كمپانى
آیت الله مصباح مى گوید: ((روزى آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمّد حسین طورى بود كه اگر كسى به فعالیتهاى علمى اش توجّه مى كرد تصوّر مى كرد در شبانه روز هیچ كارى غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر كسى از برنامه هاى عبادى ایشان اطّلاع پیدا مى كرد فكر مى كرد غیر از عبادت به كارى نمى پردازد.
مرحوم آقا شیخ محمد حسین مى گفت : من سیزده سال در درس ‍ مرحوم آخوند خراسانى ، صاحب كفایه شركت مى كردم ، در طول این سیزده سال یك شب موفق نشدم كه در درس ایشان حضور پیدا كنم (و ظاهراً درسشان را شبها ایراد مى فرمودند) آن یك شب نیز به زیارت كاظمین مشرّف شده بودم و در هنگام برگشتن مشكلى پیش ‍ آمد كه به موقع نرسیدم ، در بین راه كه مى آمدم حدس مى زدم كه امشب چه مطالبى را بیان خواهند كرد. پیشاپیش آنها را نوشتم .
به نجف كه رسیدم و با دوستان صحبت كردم دیدم تقریباً همه مطالبى كه بیان فرموده بودند چیزهایى بوده كه من پیشاپیش حدس ‍ زده و نوشته بودم ، و تقریباً نوشته هاى من چیزى از درس كم نداشت .
ایشان با اینكه چنین موقعیّت علمى داشتند و درس استاد را پیشاپیش مى توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند كه حتى یك شب درس استاد از او فوت نشود.
در كنار این فعالیتهاى علمى آن قدر مقیّد به برنامه هاى عبادتى بودند، كه هر كس اینها را مى دید فكر مى كرد كه اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمى رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیّار از برنامه هاى عادى ایشان بود. روزهاى پنج شنبه ، طبق سنّتى كه علماى نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یك روضه هفتگى دارند كه زمینه اى است براى دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسّلى هم انجام مى گرفت ، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود كه خود پاى سماور بنشیند، و خود او همه كفش ها را جفت كند، و در عین حال زبانش مرتّب در حال حركت بود خیلى تند تند یك چیزى را مى خواندند ما متوجّه نمى شدیم كه این چه ذكرى است كه ایشان این قدر در نشستن و برخاستن به گفتن آن مقید است .
بعد یكى از دوستان كه خیلى با آقا ماءنوس بود (مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى رضوان الله علیه ) از ایشان سؤ ال كرده بود: آقا، این چه ذكرى است كه شما این قدر تقیّد دارید كه حتى بین سلام و احوال پرسى تان آن را ترك نمى كنى ؟ ایشان لبخندى زده بود و بعد از تاءمّلى فرموده بود: خوب است انسان روزى هزار مرتبه إِنّا أَنْزَلْنا بخواند
)).
6 - راضى به رضاى الهى
حجة الاسلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا مى گوید: ((یك روز از روزهاى درسى كمى زودتر به خانه آیت الله العظمى بهجت رفتم - زیرا ایشان گاهى از اوقات وقتى شاگردان به درس حاضر مى شدند هر چند یك نفر هم بود به اتاق درس مى آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نكته اخلاقى را گوشزد مى كردند - بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدرى زودتر رفتم . خوشبختانه آقا كه صداى ((یا اللّه )) حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسى فرمود:
در نجف یكى از آقازاده هاى ایرانى كه از اهالى همدان و بسیار جوان زیبا و شیك پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامى شهرت داشت ، به بیمارى سختى گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه اى كه با عصا بیرون مى آمد.
من سعى داشتم كه با او روبرو نشوم ، زیرا فكر مى كردم با وصف حالى كه او داشت ، از دیدن من خجالت مى كشد، لذا نمى خواستم غمى بر غمش بیفزایم . یك روز از كوچه بیرون آمدم و دیدم او سر كوچه ایستاده است و ناخواسته با او رو به رو شدم و با عجله و بدون تاءمل گفتم : حال شما چطور است ؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم كه چه حرفى ناسنجیده اى مگر حال او را نمى بینى ! چه نیازى بود از او بپرسى ؟ به هر حال خیلى از خودم بدم آمد.
ولى برخلاف انتظار من ، وقتى وى دهان باز كرد مثل اینكه آب یخ روى آتش ناراحتى درونم ریخت ، چنان اظهار حمد و ستایش كرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور كرد كه گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت هاى او آرام گرفتم و ناراحتى ام بر طرف گردید
)).
7 - بركت و عظمت ولایت
هم او مى گوید: ((روزى آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا در كاظمین یكى از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را براى ناهار دعوت كرده بود ولى فرستاده آقا اشتباهاً طلاّب یك مدرسه را كه قریب 60 - 70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتى میهمانان آمده بودند وى دیده بود گذشته از این كه جا براى نشستن آنها كم است غذا نیز خیلى اندك است ، بى درنگ به ذهنش ‍ خطور كرد كه آیت الله حاج شیخ فتحعلى كاظمینى را از جریان با خبر سازد.
وقتى خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بیایم . تا اینكه ایشان تشریف مى آورد و مى فرماید: یك پارچه سفیدِ آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسى كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جاى سرپوش مى گذارد و مى فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا مى ریزم و شما تقسیم كنید، و مكرّر مى فرموده است :
((ها عَلىُّعلیه السّلام خَیْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ)):(
- هشدار، كه على علیه السّلام بهترین انسانهاست ، و هر كس [ولایت او] را نپذیرد [به خدا] كفر ورزیده است .
تا اینكه به شرافت مقام شامخ على علیه السّلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیك به آخر نرسیده بود.
))
یكى دیگر از شاگردان آقا (آقاى تهرانى ) این قضیه را به صورت ذیل براى نگارنده نوشته است : ((آن گونه كه به یاد دارم حضرت استاد این قضیّه را مكرّر به این صورت نقل مى فرمودند كه مرحوم حاج میرزا حسین نورى (ره )، صاحب كتاب ((مستدرك الوسائل )) در سامرّاء به شخصى فرموده بودند كه براى شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت كن ، ولى شخص قاصد صد نفر را براى شب پنجشنبه دعوت كرده بود (در حالى كه منظور حاجى نورى رحمه اللّه این بود كه پنجاه نفر براى شب پنجشنبه ، و پنجاه نفر براى شب جمعه دعوت كند، و براى شب پنجشنبه غذاى پنجاه نفر را تدارك دیده بود).
وقتى حاجى از جریان باخبر مى شود مى فرماید: سریعاً آخوند ملاّفتحعلى سلطان آبادى قدّس سرّه را كه در سامراء اقامت داشته است ، خبر كنید. مرحوم آخوند به محض اطّلاع از قضیّه مى فرماید: غذا را نكشید تا من بیایم . وقتى تشریف مى آورند مى فرماید: یك پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را مى آورند و ایشان آن را روى ظرف غذا قرار مى دهد و سه بار دست خود را روى پارچه مى كشند و در هر بار مى فرمایند:
((عَلِىُّعلیه السّلام خَیْرُ الْبَشَرِ، مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ.)) و بعد مى فرمایند: حالا غذا را بكشید، غذا را مى كشند و تمام مهیمانها را غذا مى دهند.))
8 - ارزش كار خالصانه
باز آقاى قدس مى گوید: ((روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: یكى از علماى نجف روزى در مسیر راهش ‍ به فقیرى یك درهم صدقه داد (البته بیشتر از آن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسیار عالى و زیبا دعوت كرده اند كه نظیر آن را كسى ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن كیست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر این همه تشریفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . این پاداش آن یك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .))
9 - ثبات قدم در دیانت
هم او مى گوید: ((روزى آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزكارى و تقوا فرمودند: یكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت امیرعلیه السّلام دید كه از نهایت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولایت مولى الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود كه گویى با سر راه مى رود. آن عالم عابد ربّانى پیش آن مرد شریف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كیفیت زندگى او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانى كه پا به تكلیف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام . البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد.))
10 - توجه امام زمان (عج ) به شیعیان واقعى
و نیز مى گوید: ((روزى آقا فرمودند: دكترى متدیّن اهل ولایت و شیعه مدتى در صدد پیدا كردن یاران حضرت حجت علیه السّلام مى گشت حتى مى خواست اسامى آنها را بداند. روزى در مطب خود كه در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصى وارد شد و سلام كرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السّلام بارتند از... و شروع كرد به شمردن نامهاى آنان و تند تند همه را نام برد و نام یكى نیز ((بهرام )) بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت : اینها یاران مهدى عج مى باشند و بلند شد و خدا حافظى كرد و رفت .
دكتر مى گوید: او كه رفت من تازه به خود آمدم كه این چه كسى بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم كه در اتاق مجاور بود پرسیدم : آیا كسى با من كارى داشت و پیش من كسى آمد؟ گفت : آقایى آمد و تند تند حرف مى زد. دكتر مى گوید: تازه فهمیدم كه من خواب نبودم و او از افراد معمولى نبود.