میرزا عبدالله شالچی ودیدن ملک بهشتی
از مرحوم شالچی نقل شده که فرمودند :
شبی از شب ها به علت خستگی زیاد ناشی از کار روزانه ، برای برخاستن جهت نماز شب در ساعت مقرّر ، توانی در خود ندیدم و خواب بر من سنگینی می کرد.
ناگهان دیدم صدایی ظریف مرا می خواند که : " میرزا عبدالله ! وقت ِ نماز شب است."
سراسیمه برخاستم و در بیداری و نه در خواب ، مشاهده کردم مَلَکی از ملائکه حقّ ، با لبخندی ملیح و نمکین از پس پنجره ی اطاقم مرا می خواند که برای نماز شب برخیزم.
بی درنگ برخاستم و وضو گرفته و به راز و نیاز با معبود مشغول شدم.
آن شب مناجات با دوست چنان لذتی داشت غیر قابل توصیف.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ ساعت 18:56 توسط حسین
|